گروه شوک- پرستو رفيعي: معاملهها هميشه به خريد و فروش کالا ختم نميشود، گاهي چانهزنيها بر سر زندگي و جان آدمها است. اين روزها سوداي درآمدزايي چنان بالا گرفته که معامله بر سر جانها براحتي صورت ميگيرد. آنهايي که لقب مجرمان اجارهاي را يدک ميکشند و بر خود ميبالند که شاهکليد حل مشکلات ديگران هستند که بهعلت فروپاشي شخصيت به درجهاي از انحطاط اخلاقي رسيدهاند که حاضرند بهخاطر پول به هر اقدام ناشايستي دست بزنند.
دکتر غلامرضا محمدنسل جرمشناس و استاد دانشگاه ميگويد: «مجرمان اجارهاي کساني هستند که در ازاي دريافت پول و به نيابت از سوي سفارشدهنده مرتکب جرم ميشوند که نوعاً از جنس جرايم عليه اشخاص است، البته در مواردي ردپاي مجرمان اجارهاي در سرقت اموال و اسناد نيز به چشم ميخورد.»
وي ميافزايد: «از نظر تيپ شناسي، مجرمان اجارهاي بي اخلاقترين مجرمان بهشمار ميروند زيرا هيچ انگيزهشخصي براي ارتکاب جرم ندارند و صرفاً براي دريافت دستمزد مرتکب جرم ميشوند.
آنها بدون آنکه بدانند چرا بايد قرباني کشته يا مجروح شود اقدام به قتل يا ضرب و جرح ميکنند. مجرماني از اين دست در حقيقت همانند روباتهاي جنايتکار عمل ميکنند و عواطف انساني در آنها به قدري خشکيده شدهاست که مانند ابزاري فاقد تصور و احساسات چشمخود را روي انسانيت ميبندند و موجب ارعاب و تهديد بزهديدگان ناشناس ميشوند.»
دکتر محمدنسل بر اين باور است مجرمان اجارهاي منفعلترين و بيچارهترين دسته از مجرماني هستند که جرم را بهصورت پيمانکاري انجام ميدهند. آنها معمولاً گروهي هستند که در مراحل پاياني و خطرناک اعتياد به مواد مخدر قرار دارند يا از ناهنجاريهاي عميق شخصيتي و بيماريهاي مزمن رواني رنج ميبرند.
اما چه ميشود جامعهاي که اخلاقمحوري است و مردم آن با احساسترين مردم دنيا هستند، زني جوان هدف اسيدپاشي شخصي ناشناس قرار ميگيرد و آيندهاش در ازاي 150 هزار توماني که اسيدپاش گرفته بود از بين ميرود.
دکتر جعفرباي کارشناس آسيبهاي اجتماعي ميگويد: «متأسفانه در جامعه ما برخي به علل ناکارآمدي نهاد خانواده و معضلات فراوان نظامهاي آموزشي و گرفتاريهاي دستگاههاي فرهنگي و سياستزدگي در اقدامهاي دستگاههاي نظارتي، با بحرانهاي شديد هويتي از ماهيت خود فاصله گرفته و براي رسيدن به پول بيشتر به هر اقدامي دست ميزنند.»
وي ميافزايد:« اصالتبخشي به امور مادي و ارزشگذاري براساس تواناييهاي مالي در جامعه، فشار نيازهاي کاذب اقتصادي و معضل گرفتاريهاي اقتصادي متأسفانه موجبات مسخ شدن جوهره انسانيت در گروهي را فراهم ساخته و آنها را به آدمنماهايي از خدا بيخبر تبديل کردهاست.
دينگريزي و گاهي دينستيزي، فقدان اعتقادات مذهبي و کاهش باورهاي ديني و بياعتقادي به اصول اخلاقي، اين گروه را به فرومايگان اجتماعي بدل کرده که حاضرند با دريافت اندک پولي به هر اقدام ددمنشانه و بيرحمانهاي دست بزنند.
هنگاميکه انسان از معنويت تهي ميشود حاضر است همنوع خود را بدرد، قطعاً خاستگاه چنين افرادي، خانوادههاي پرتنش و ناآرام بوده است. آنها رانده شدگان از مدارس هستند و هيچگاه پاي درس معلمي ننشستهاند تا درس انسانيت بياموزند. آنها به دليل رفتار نادرست خود از جامعه طرد شدهاند و اينک همه شکستها و بدبختيهاي خود را از چشم جامعه دانسته و در صدد انتقام اجتماعي بر ميآيند. وقتي جامعه فردي را نپذيرد و او مورد مقبوليت اجتماعي قرار نگيرد شخصيت بيماري را در خود شکل ميدهد که حاضر به انجام هر مأموريت پست اجتماعي هم است.»
دکتر باي ميگويد: «برخي از اينان از خانوادههاي طلاقهاي عاطفي و رسمي برخاستهاند و برخي ديگر با شکستهاي جدي شغلي در جامعه مواجه شدهاند که امروزه عليه جامعه قداره بستهاند و قمه ميکشند و ميخواهند عقدههاي فروخفته خود را در جامعه بگشايند.
مجرمان اجارهاي بيچارگان اجتماعي هستند که خود قرباني جرم شدهاند، اما در کنار اين دسته نبايد از نقش سفارش دهندگان جرم غافل شد. همانهايي که با حساب و کتابهاي خاص، خود را از عواقب جرم کنار ميکشند و سعي ميکنند با اجير کردن مجرمي در ورطه زوال اخلاقي به اهداف شوم خود دست يابند و آسيبي نبينند.
آنها معمولاً براي اينکه ردپا و اثري از خود باقي نگذارند در ازاي پرداخت پول، ديگري را مأمور ميکنند که آنها را به خواستهشان برساند و در اين راستا تمهيداتي هم انجام ميدهند که اگر مجرم مرتکب جرم دستگير شد نامي از آنها به ميان نيايد. در اين بين اگر ادلهاي بهدست بيايد و آنها شناسايي شوند باز هم مجازاتي خفيفتر در انتظار آنها خواهد بود.»
دکتر محمد نسل در اين زمينه ميگويد: «مراجعه کنندگان و بهعبارت ديگر کارفرمايان مجرمان اجارهاي نيز کساني هستند که خود دل و جرأت ارتکاب جرم را ندارند يا نميخواهند هنگام ارتکاب جرم شناخته شوند يا اينکه ميخواهند با حضور در محلي مناسب بتوانند اتهام دست داشتن در جنايت را از خود رفع کرده و دلايلي بر عدم حضور در زمان و مکان جنايت به پليس و مراجع قضايي ارائه دهند. بهعبارت ديگر کارفرمايان اين قبيل جرايم کساني هستند که ترجيح ميدهند جرم را به دست شخص ديگري مرتکب شده و خود از منافع ناشي از جرم بهره ببرند. در اين بحث ظاهراً رازداري و حفظ اسرار مشتريان يکي از اصول بنيادين حرفهاي در کار مجرمان اجارهاي بهشمار ميرود و اين دسته از مجرمان با انگيزه کسب شهرت در زمينه رازداري و جلب مشتريان بيشتر ترجيح ميدهند بدون اعتراف به وجود شخص ثالث سفارش دهنده، خود همه مسئوليت جنايت را برعهده بگيرند.»
وي در ادامه ميگويد: «البته مواردي هم مشاهده ميشود که رفتار حرفهاي مشتري باعث ميشود حتي خود جاني اجير شده نتواند به هويت واقعي مشتري پي ببرد.
امروزه با گسترش وسايل ارتباطي و نفوذ اينترنت در لايههاي مختلف، بخصوص در کشورهاي توسعه يافته، ناشناس ماندن مشتري براي مجرم افزايش پيدا کردهاست.
اما ظاهراً ماجرا به اينجا ختم نميشود و بيشتر جنايتکاراني که در ازاي دريافت پول، روح و انسانيت خود را به حراج ميگذارند داخل زندانها هم تغيير نکرده و دست به اقدامهاي مشابه ميزنند. آنهايي که نسبت به آينده مأيوسند و هيچ راه نجاتي براي خود نميبينند داخل زندان به نام «گردن گير» تغيير عنوان ميدهند.»
دکتر جعفرباي نيز ميگويد: «مجرماني که بهعلت تکرار جرم به سنگدلان وحشي تبديل شدهاند وقتي گرفتار ميشوند جرم ديگر همسلوليها را برعهده ميگيرند. «گردن گيران» آنقدر بدبخت و بيچاره هستند که در ازاي دريافت مبلغي ناچيز جرمي مانند پيدا کردن مواد مخدر در سلول را برعهده ميگيرند زيرا آنها هيچگونه ارادهاي ندارند و بنابر دستور رئيسباند يا کارفرما مرتکب جرم ميشوند.
در بيشتر مواقع علاوه بر بزهديده، مجرمان اجارهاي هم قربانيان جنايت هستند و سفارش دهندگان جرم- همان مجرمان پشت پرده- کمتر آسيب ميبينند زيرا قانون اشد مجازات را براي کسي در نظر ميگيرد که مرتکب جرم شده است.»
عباس محمدخاني مدرس دانشگاه و حقوقدان ميگويد: «در حقوق جزا اصولاً کسي که مرتکب جرم ميشود فارغ از انگيزه وي بايد مجازات شود. بهعبارت ديگر انگيزه مجرم از ارتکاب جرم يا دريافت وجه در قبال ارتکاب جرم، مجازات او را کاهش نميدهد. بهعنوان مثال کسي که از روي خصومت به قتل دست ميزند با فردي که پول ميگيرد و شخصي را که حتي نميشناسد به قتل ميرساند، تفاوتي در ميزان مجازات نخواهند داشت؛ هر دوي آنها مباشر محسوب شده و به قصاص يا پرداخت ديه محکوم ميشوند اما کسي که دستور جرمي را صادر ميکند با عنوان معاونت به مجازات کمتري محکوم ميشود.
البته در بعضي جرايم مانند آدمربايي آمران مجازاتي مساوي مباشران دارند يا در جرايم تعزيري، مجازات معاون يک تا دو درجه کمتر از مجازات مباشر است.»
در اينجا اين سؤال مطرح ميشود که چگونه ميتوان مجرمان حرفهاي را کنترل کرد تا بدينوسيله دستوردهندگان جرم هم نتوانند به اهداف شوم خود دست يابند؟
دکتر محمدنسل ميگويد: «حذف و کنترل مجرمان حرفهاي در انجام اقدامهاي پيشگيرانه در اين زمينه بيشتر از طريق پليس و نهادهاي حمايتي قابل اعمال است.
حداقل پوششهاي مالي حمايتي در مورد بزهکاران حرفهاي نادر ميتواند يکي از راهکارهاي پيشرو براي جلوگيري از تبديل مجرمان عادي به مجرمان اجارهاي باشد.»
ادامه مطلب